پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمهٔ سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۷نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۸چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۹بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۰بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۱بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می‌ماند
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۲ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.