پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۸

یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد

اشتر مست خویش را در چه قطار می‌کشد

جان و تنم بخست او شیشه من شکست او

گردن من به بست او تا به چه کار می‌کشد

شست ویم چو ماهیان جانب خشک می‌برد

دام دلم به جانب میر شکار می‌کشد

آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران

ساقی دشت می‌کند برکه و غار می‌کشد

رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل

در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد

آنک ضمیر دانه را علت میوه می‌کند

راز دل درخت را بر سر دار می‌کشد

لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را

گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۰عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۳دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۴همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۵اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۶بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۷نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.