پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۴

این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود

بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه می‌شود

دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی

در سر کوی شب روان از عسسی چه می‌شود

هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد

کاین دل من ز آتش عشق کسی چه می‌شود

آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او

از سر لطف و نازکی از مگسی چه می‌شود

عشق تو صاف و ساده‌ای بحر صفت گشاده‌ای

چونک در آن همی‌فتد خار و خسی چه می‌شود

از تبریز شمس دین دست دراز می‌کند

سوی دل و دل من از دسترسی چه می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۶جور و جفا و دوریی کان که نگار می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۷دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۸یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۹زهره عشق هر سحر بر در ما چه می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۰عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۱طوطی جان مست من از شکری چه می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۳دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.