پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۶

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد

یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر

خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

آب چه دانست که او گوهر گوینده شود

خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود

روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت

بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

ناقه صالح چو ز کُه زاد یقین گشت مرا

کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود

راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود

آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۸چشم تو ناز می‌کند ناز جهان تو را رسد
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹آب زنید راه را، هین که نگار می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۰پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۱جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۲چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۳بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۴این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۵چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.