پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹

آب زنید راه را، هین که نگار می‌رسد

مژده دهید باغ را، بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را

کز رخ نوربخش او، نور نثار می‌رسد

چاک شُدَست آسمان، غلغله‌ای است در جهان

عنبر و مشک می‌دمد، سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد، چشم و چراغ می‌رسد

غم به کناره می‌رود، مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود، سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس، شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند، سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود، غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان، تا چه شراب می‌خورند

روح خراب و مست شد، عقل خمار می‌رسد

چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما

زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۱جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۲چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۳بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۴این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۵چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۶جور و جفا و دوریی کان که نگار می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۷دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.