پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷

سجده کنم پیشکش آن قد و بالا، چه شود؟

دیده کنم پیشکش آن دل بینا، چه شود؟

بادهٔ او را نخورم ور نخورم پس کِه خورد؟

گر بخورم نقد و نیندیشم فردا، چه شود؟

بادهٔ او هم‌دل من، بام فلک منزل من

گر بگشایم پر خود، برپرم آن جا چه شود؟

دل نشناسم، چه بود؟ جان و بدن تا برود

غم نخورم، غم نخورم، غم نخورم تا چه شود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹آب زنید راه را، هین که نگار می‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۰پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۳بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۵چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۶جور و جفا و دوریی کان که نگار می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.