پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب

عود را درسوز و بربط را بکوب

این ننالد تا نکوبی بر رگش

وان دگر در نفی و در سوزست خوب

مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر

خیز ای فراش، فرش جان بروب

تا نسوزی بوی ندهد آن بخور

تا نکوبی نفع ندهد این حبوب

نیِّر اعظم بدان شد آفتاب

کو در آتش خانه دارد بی‌لغوب

ماه از آن پیک و محاسب می‌شود

کو نیاساید ز سیران و رکوب

عود خلقانند این پیغمبران

تا رسدشان بوی علام‌الغیوب

گر به بو قانع نه‌ای تو هم بسوز

تا که معدن گردی ای کان عیوب

چون بسوزی پر شود چرخ از بخور

چون بسوزد دل رسد وحی القلوب

حد ندارد این سخن کوتاه کن

گرچه جان گلستان آمد جنوب

صاحب العودین لا تهملهما

حرقن ذا حرکن ذا للکروب

من یلج بین السکاری لا یفق

من یذق من راح روح لا یتوب

اغتنم بالراح عجل و استعد

من خمار دونه شق الجیوب

این تنجو ان سلطان الهوی

جاذب العشاق جبار طلوب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵آواز داد اختر بس روشن‌ست امشب
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷کار همه محبان همچون زرست امشب
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲به جان تو که مرو از میان کار مخسب
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.