پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱۹

ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی

جان مرا خوش بکش این نفس ار می‌کشی

کشتن شیرین و خوش خاصیت دست توست

زانک نظرخواه را تو به نظر می‌کشی

هر سحری مستمر منتظرم منتظر

زانک مرا بیشتر وقت سحر می‌کشی

جور تو ما را چو قند راه مدد درمبند

نی که مرا عاقبت بر سر در می‌کشی

ای دم تو بی‌شکم ای غم تو دفع غم

ای که تو ما را به دم همچو شرر می‌کشی

هر دم دفعی دگر پیش کنی چون سپر

تیغ رها کرده‌ای تو به سپر می‌کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۲۱شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲۲گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای»
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲۳قصر بوَد روح ما‌، نی تل ویرانه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲۴بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲۵جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲۶خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲۷نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲۸ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.