پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱۷

لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای

عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غوره‌ای

مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب

آه که چه دیوانه شد جان من از سوره‌ای

مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود

گر شکر تو شود مغز شکربوره‌ای

چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب

تا بشود پرشکر در تن هر روده‌ای

وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل

چونک سر رشته یافت خصم ز ماسوره‌ای

جسم که چون خربزه‌ست تا نبری چون خورند

بشکن و پیدا شود قیمت لاهوره‌ای

آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق

رقص کنان کله‌ها هر طرفی کوره‌ای

پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق

نبض دلم می‌جهید در کف قاروره‌ای

گفتمش ای شمس دین مفخر تبریز آه

جز ز تو یابد شفا علت ناسوره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱۹ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲۰پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲۱شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲۲گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای»
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲۳قصر بوَد روح ما‌، نی تل ویرانه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲۴بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲۵جای دگر بوده‌ای زانک تهی روده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲۶خیره چرا گشته‌ای خواجه مگر عاشقی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.