پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰۱

ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی

کار او کند که دارد از کار آگهی

ای نای همچو بلبل نالان آن گلی

گردن مخار کز گل بی‌خار آگهی

گفتم به نای همدم یاری مدزد راز

گفتا هلاک توست به یک بار آگهی

گفتم خلاص من به هلاک من اندر است

آتش بنه بسوز بمگذار آگهی

گفتا چگونه رهزن این قافله شوم

دانم که هست قافله سالار آگهی

گفتم چو یار گم شدگان را نمی‌نواخت

از آگهی همی‌شد بیزار آگهی

نه چشم گشته‌ای تو که بی‌آگهی ز خویش

ما را حجاب دیده و دیدار آگهی

زان همدم لبی که تو را سر بریده‌اند

ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی

از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی

زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی

چون می‌چشی ز لعل لب یار ناله چیست

بگذار تا کند گله‌ای زار آگهی

نی نی ز بهر خود تو نمی‌نالی ای کریم

بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی

گردون اگر بنالد گاو است زیر بار

زین نعل بازگونه غلط کار آگهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰۴بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰۵آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰۶سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰۷دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰۸خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰۹آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱۰روی من از روی تو دارد صد روشنی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.