پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰۸

خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی

دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی

هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام

طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی

خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو

آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی

ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل

حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی

ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی

وی تن عریان کنون باز قبا یافتی

ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند

یار منی بعد از این یار مرا یافتی

خواجه توی خویش من پیش من آ پیش من

تا که بگویم تو را من که که را یافتی

کوس و دهل می‌زنند بر فلک از بهر تو

رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی

بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی

خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی

خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان

پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱۰روی من از روی تو دارد صد روشنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱۱هر نفسی از درون دلبر روحانیی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱۳یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱۴رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱۵جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱۶بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱۷لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.