پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱۵

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری

کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری

ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر

تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری

چهره چون آفتاب می‌بری از ما شتاب

بوی کن آخر کباب زین جگر آذری

یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست

گر برسانی رواست شکر چنین توانگری

تا جگر خون ما تا دل مجنون ما

تا غم افزون ما کسب کند بهتری

شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم

وز جگر افروختیم شیوه سامندری

فاسد سودای تو مست تماشای تو

بوسد بر پای تو از طرب بی‌سری

عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو

گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری

مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد

چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری

جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان

حلقه جوق ملک صورت نقش پری

از ملک و از پری چون قدری بگذری

محو شود در صفات صورت و صورتگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱۷لاله ستانست از عکس تو هر شوره‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱۸ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱۹ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲۰پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲۱شیردلا صد هزار شیردلی کرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲۲گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای»
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲۳قصر بوَد روح ما‌، نی تل ویرانه‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲۴بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.