پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

ساقی بیار باده سغراق ده منی

اندیشه را رها کن کاری است کردنی

ای نقد جان مگوی که ایام بیننا

گردن مخار خواجه که وامی است گردنی

ای آب زندگانی در تشنگان نگر

بر دوست رحم آر به کوری دشمنی

هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست

گر برج خیبر است بخواهیش برکنی

اندر مقام هوش همه خوف و زلزله‌ست

در بی‌هشی است عیش و مقامات ایمنی

در بزم بی‌هشی همه جان‌ها مجردند

رقصان چو ذره‌ها خورشان نور و روشنی

ای آفتاب جان در و دیوار تن بسوز

قانع نمی‌شویم بدین نور روزنی

این قصه را رها کن ما سخت تشنه‌ایم

تو ساقی کریمی و بی‌صرفه و غنی

هیهای عاشقان همه از بوی گلشنی است

آگاه نیست کس که چه باغ و چه گلشنی

خشک آر و می‌نگر ز چپ و راست اشک خون

ای سنگ دل بگوی که تا چند تن زنی

بیهوده چند گویی خاموش کن بس است

فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی

تا شمس حق تبریز آرد گشایشی

کاین ناطقه نماند در حرف معتنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰۲شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰۴بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰۵آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰۶سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰۷دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰۸خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰۹آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.