پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰۵

آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی

آرام جان خویش ز جانان خویش جوی

اندر شکر نیابی ذوق نبات غیب

آن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی

دو چشم را تو ناظر هر بی‌نظر مکن

در ناظری گریز و ازو آن خویش جوی

نقلست از رسول که مردم معادنند

پس نقد خویش را برو از کان خویش جوی

از تخت تن برون رو و بر تخت جان نشین

از آسمان گذر کن و کیوان خویش جوی

برقی که بر دلت زد و دل بی‌قرار شد

آن برق را در اشک چو باران خویش جوی

انبان بوهریره وجود توست و بس

هر چه مراد توست در انبان خویش جوی

ای بی‌نشان محض نشان از کی جویمت

هم تو بجو مرا و به احسان خویش جوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰۷دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰۸خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰۹آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱۰روی من از روی تو دارد صد روشنی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱۱هر نفسی از درون دلبر روحانیی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱۳یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱۴رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.