پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰۶

سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری

وصف قلندرست و قلندر از او بری

گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست

زیرا که آفریده نباشد قلندری

دام و دم قلندر بی‌چون بود مقیم

خالیست از کفایت و معنی داوری

از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی

چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری

از خود به خود سفر کن در راه عاشقی

وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری

نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت

نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری

عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی

بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری

راه قلندری ز خدایی برون بود

در بندگی نیاید و نه در پیمبری

زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف

کس را نشد مسلم این راه و ره بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰۸خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰۹آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱۰روی من از روی تو دارد صد روشنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱۱هر نفسی از درون دلبر روحانیی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱۲ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱۳یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱۴رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱۵جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.