پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹۸

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی

سوگند بشکنی و جفا را رها کنی

امروز دامن تو گرفتیم و می‌کشیم

تا کی بهانه گیری و تا کی دغا کنی

می‌خندد آن لبت صنما مژده می‌دهد

کاندیشه کرده‌ای که از این پس وفا کنی

بی تو نماز ما چو روا نیست سود چیست

آنگه روا شود که تو حاجت روا کنی

بی بحر تو چو ماهی بر خاک می‌طپیم

ماهی همین کند چو ز آبش جدا کنی

ظالم جفا کند ز تو ترساندش اسیر

حق با تو آن کند که تو در حق ما کنی

چون تو کنی جفا ز کی ترساندت کسی

جز آنک سر نهد به هر آنچ اقتضا کنی

خاموش کم فروش تو در یتیم را

آن کش بها نباشد چونش بها کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰۰ساقی بیار باده سغراق ده منی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰۱ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰۲شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰۳ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰۴بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰۵آن دل که گم شده‌ست هم از جان خویش جوی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰۶سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰۷دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.