پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۳

وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی

مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی

سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار

ز آنک زهر است تو را باد روی پاییزی

به شکرخنده معنی تو شکر شو همگی

در صفات ترشی خواجه چرا بستیزی

زیر دیوار وجود تو توی گنج گهر

گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی

آن قراضه ازلی ریخته در خاک تن است

کو قراضه تک غلبیر تو گر می‌بیزی

تیغ جانی تو برآور ز نیام بدنت

که دو نیمه کند او قرص قمر از تیزی

تیغ در دست درآ در سر میدان ابد

از شب و روز برون تاز چو بر شبدیزی

آب حیوان بکش از چشمه به سوی دل خود

ز آنک در خلقت جان بر مثل کاریزی

ور نتانی بگریز آ بر شه شمس الدین

کو به جان هست ز عرش و به بدن تبریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶۵در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶۶گر گریزی به ملولی ز من سودایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶۷نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶۸در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶۹هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۱به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.