پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۵

در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی

نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی

از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت

کار آن است که با عشق تو هم درد شوی

چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری

به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی

تو اگر نشکنی آن کت به سرشت او شکند

چونک مرگت شکند کی گهر فرد شوی

برگ چون زرد شود بیخ ترش سبز کند

تو چرا قانعی از عشق کز او زرد شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶۷نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶۸در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶۹هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۱به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.