پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۰

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی

مونس خویش بدیدی دل هر موجودی

چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی

ساقی وصل شراب صمدی پیمودی

رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار

از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی

هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد

هر کسی در چمن روح به کام آسودی

نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت

نیست دینار و درم یا هوس معدودی

حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی

کی بود در خضر خلد غم امرودی

صد هزاران گره جمع شده بر دل ما

از نصیب کرمش آب شدی بگشودی

صورت حشو خیالات ره ما بستند

تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی

طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی

عابد جمله وی است و لقبش معبودی

خادم و مؤذن این مسجد تن جان شماست

ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی

ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی

نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۵نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۶شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۷بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۸هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۹ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.