پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۱

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

کی میان من و آن یار بگنجد مویی

کی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری

عنکبوتی بتند پرده اغیار شود

همچو صدیق و محمد من و او در غاری

گل صدبرگ ز رشک رخ او جامه درید

حال گل چونک چنین است چه باشد خاری

هم بگویم دو سه بیتی که ندانی سر و پاش

لیک بهر دل من ریش بجنبان کآری

بس طبیب است که هشیار کند مجنون را

وین طبیبم نهلد در دو جهان هشیاری

آفتاب رخ او را حشم تیغ زنیم

که نخواهیم به جز دیدن او ادراری

ما چو خورشیدپرستیم بر این بام رویم

تا نپوشد رخ خورشید ز ما دیواری

کیست خورشید بگو شمس حق تبریزی

که نگنجد صفتش در صحف گفتاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷۵نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۶شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۷بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۸هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۹ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۸۰به حق و حرمت آنکه همگان را جانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.