پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۹

هست اندر غم تو دلشده دانشمندی

همچو نقره‌ست در آتشکده دانشمندی

بر امید کرم و رحمت بخشایش تو

از ره دور به سر آمده دانشمندی

هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق

خسته و شیفته و ره زده دانشمندی

چه زیان دارد خوبی تو را دوست اگر

قوت یابد ز چنین مایده دانشمندی

با چنین جام جنونی که تو گردان کردی

کی بماند به سر قاعده دانشمندی

کی روا دارد انصاف و جوانمردی تو

که به غم کشته شود بیهده دانشمندی

کی روا دارد خورشید حق گرمی بخش

که فسرده شود از مجمده دانشمندی

جانب مدرسه عشق کشیدش لطفت

تا ز درس تو برد فایده دانشمندی

نحس تربیع عناصر بگرفتش رحمی

تا منور شود از منقده دانشمندی

بس سخن دارد وز بیم ملال دل تو

لب ببسته‌ست در این معبده دانشمندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷۱به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷۲مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷۳رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷۴سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷۵نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷۶شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷۷بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۸هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.