پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۱

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی

دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی

کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی

کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی

صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد

مرگ موش است ولیکن بر گربه بازی

بدگمان باشد عاشق تو از این‌ها دوری

همه لطفی و ز سر لطف دگر آغازی

همچو نایم ز لبت می‌چشم و می‌نالم

کم زنم تا نکند کس طمع انبازی

نای اگر ناله کند لیک از او بوی لبت

برسد سوی دماغ و بکند غمازی

تو که می ناله کنی گر نه پی طراری است

از گزافه تو چنین خوش دم و خوش آوازی

نه هر آواز گواه است خبر می‌آرد

این خبر فهم کن ار همنفس آن رازی

ای دل از خویش و از اندیشه تهی شو زیرا

نی تهی گشت از آن یافت ز وی دمسازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶۳وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶۴به شکرخنده اگر می‌ببرد دل ز کسی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶۵در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶۶گر گریزی به ملولی ز من سودایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶۷نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶۸در دلت چیست عجب که چو شکر می‌خندی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶۹هست اندر غم تو دلشده دانشمندی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ای دریغا در این خانه دمی بگشودی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.