پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴۶

چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی

دل همچو آتشم را به هزار باد دادی

چو ز هجر تو به نالم ز خدا جواب آید

که چو یوسفی خریدی به چه در مزاد دادی

دو جهان اگر درآید به دلم حقیر باشد

دل خسته را ز عشقت چه عجب گشاد دادی

تو اگر ز خار گفتی دو هزار گل شکفتی

تو اگر چه تلخ گفتی همگی مراد دادی

تبریز شمس دین تو ز جهان جان چه داری

که دکان این جهان را تو چنین کساد دادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۴۸سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴۹ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵۰ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵۱شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۵۲چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵۳تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵۴برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۵۵هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.