پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴۸

سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری

سر خنب برگشای و برسان شراب ناری

چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد

خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری

قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید

برهد جهان تیره ز شب و ز شب شماری

ز شراب چون عقیقت شکفد گل حقیقت

که حیات مرغ زاری و بهار مرغزاری

بدهیم جان شیرین به شراب خسروانی

چو سر خمار ما را به کف کرم بخاری

که ز فکرت دقیقه خللی است در شقیقه

تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری

همه آتشی تو مطلق بر ما شد این محقق

که هزار دیگ سر را به تفی به جوش آری

همه مطربان خروشان همه از تو گشته جوشان

همه رخت خود فروشان خوششان همی‌فشاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵۰ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵۱شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵۲چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵۳تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۵۴برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵۵هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵۶صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۵۷چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.