پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۱

شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی

به میان سرو و سوسن گل خوش عذار باشی

به طرب هزار چندان که بوند عیش مندان

به میان باغ خندان مثل انار باشی

نشوی چو خارهایی که خلند دست و پا را

به مثال نیشکرها که شکرنثار باشی

به مثال آفتابی که شهیر شد به بخشش

به میان پاکبازان به عطا مشار باشی

هله بس که تا شهنشه بگشاید و بگوید

چو خمش کنی نگویی و در انتظار باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵۳تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵۴برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵۵هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵۶صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۵۷چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵۸صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵۹برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶۰هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.