پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۵

هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی

شب و روز در نمازی به حقیقت و غرایی

مه بدر، نور بارد سگ کوی بانگ دارد

ز برای بانگ هر سگ مگذار روشنایی

به نماز نان برسته جز نان دگر چه خواهد

دل همچو بحر باید که گهر کند گدایی

اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا

بستان میی که یابی ز تفش ز خود رهایی

به خدا به ذات پاکش که میی است کز حراکش

برهد تن از هلاکش به سعادت سمایی

بستان مکن ستیزه تو بدین حیات ریزه

که حیات کامل آمد ز ورای جان فزایی

بهلم دگر نگویم که دریغ باشد ای جان

بر کور یوسفی را حرکات و خودنمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵۷چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵۸صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵۹برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶۰هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶۱چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶۲هله هشدار که با بی‌خبران نستیزی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶۳وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶۴به شکرخنده اگر می‌ببرد دل ز کسی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.