پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۴

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی

رخ یوسفان ببینی که ز چاه سر برآرد

همه گلرخان ببینی که کنند خودنمایی

ثمرات دل شکسته به درون خاک بسته

بگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی

خضر و سمن چو رندان بشکسته‌اند زندان

گل و لاله شاد و خندان ز سعادت عطایی

همه مریمان کامل همه بکر و گشته حامل

بنموده عارفان دل به جناب کبریایی

چو شکوفه کرد به بستان ز ره دهن چو مستان

تو نصیب خویش بستان ز زمانه گر ز مایی

به مثال گربه هر یک به دهان گرفته کودک

سوی مادران گلشن به نظاره چون نیایی

بنگر به مرغ خوش پر چو خطیب فوق منبر

به ثنا و حمد داور بگرفته خوش نوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵۶صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵۷چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵۸صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵۹برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶۰هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶۱چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶۲هله هشدار که با بی‌خبران نستیزی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶۳وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.