پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹۹

بی‌گهان شد بهر رفتن سوی روزن ننگری

آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری

منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگر

تا ز روی من به روزن‌های غیبی بنگری

روی زرینم به هر سو شش جهت را لعل کرد

تا ز لعل تو بیاموزید رویم زرگری

شش‌جهت گوساله‌ای زرین و بانگش بانگ زر

گاوکان بر بانگ زر مستان سحر سامری

شیرگیرا گاو و گوساله به بانگ زر سپار

چونک شیر و شیرگیر جام صرف احمری

دشمن اسلام زلف کافرت ما را بگفت

دور شو گر مؤمنی و پیشم آ گر کافری

گفتمش این لاف‌ها از شمس تبریزیستت

گفت آری و برون آورد مِهر دلبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰۱عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰۲آخر ای دلبر تو ما را می‌نجویی اندکی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ساقیا شد عقل‌ها هم خانه دیوانگی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۴چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۰۵ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰۶آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۷گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۸گرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.