پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰۴

چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی

چون قضای آسمانی توبه‌ها را بشکنی

منگر اندر شور و بدمستی من ای نیک عهد

بنگر آخر در میی کاندر سرم می‌افکنی

اول از دست فراقت عاشقان را تی کنی

وآنگه اندر پوستشان تا سر همه در زر کنی

مه رخا سیمرغ جانی منزل تو کوه قاف

از تو پرسیدن چه حاجت کز کدامین مسکنی

چون کلام تو شنید از بخت نفس ناطقه

کرد صد اقرار بر خود بهر جهل و الکنی

چون ز غیر شمس تبریزی بریدی ای بدن

در حریر و در زر و در دیبه و در ادکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰۶آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰۷گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰۸گرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰۹ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱۰ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۱۱از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱۲ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۱۳اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.