پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱۱

از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی

با همه خویشان گرفته شیوه‌ی بیگانگی

وحشِ صحرا گشته و رسوایِ بازاری شده

از هوایِ خانه‌یِ او صد هزاران خانگی

صاعقه هجرش زده برسوخته یک بارگی

عقل و شرم و فهم و تقوا دانش و فرزانگی

من ز شمعِ عشق او نان پاره‌ای می‌خواستم

گفت بنویسید توقیعش پیِ پروانگی

ای گشاده قلعه‌های جان به چشم ِ آتشین

ای هزاران صف دریده عشقت از مردانگی

ای خداوند شمسِ دین صد گنج خاک است پیشِ تو

تا چه باشد عاشق بیچاره‌ای یک دانگی !

صد غریو و بانگ اندر سقفِ گردون افکنیم

من نی‌ام در عشق پابرجایِ تو یک بانگی

عقل را گفتم میانِ جان و جانان فرق کن

شانه‌ی عقلم ز فرقش یاوه کرده شانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۱۳اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۱۴خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۱۵بمشو همره مرغان که چنین بی‌پر و بالی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۱۶که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱۷مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۱۸صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱۹اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲۰چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.