پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱۸

صنما چونک فریبی همه عیار فریبی

صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی

سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی

بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی

دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری

تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی

ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد

رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی

چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را

که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی

قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو

همه کوران سیه را تو به انوار فریبی

همه را گوش بگیری شنوایی برسانی

همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی

تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی

تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی

تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی

که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲۰چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۲۱تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲۲تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲۴مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲۵مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۲۶همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲۷بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.