پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲۲

تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری

تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری

تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولی

تو خبیری تو خبیری تو خبیر ابن خبیری

تو لطیفی تو لطیفی تو لطیف ابن لطیفی

تو جهانی دو جهان را به یکی کاه نگیری

هله ای روح مصور هله ای بخت مکرر

نه ز خاکی نه ز آبی نه از این چرخ اثیری

تو از آن شهر نهانی که بدان شهر کشانی

نشوی غره به چیزی نه ز کس عذر پذیری

همگی آب حیاتی همگی قند و نباتی

همگی شکر و نجاتی نه خماری نه خمیری

به یکی کرم منکس بدهی دیبه و اطلس

نکند بر تو زیان کس که شکوری و شکیری

به عدم درنگریدم عدد ذره بدیدم

به پر عشق تو پران برهیده ز زحیری

اگرت بیند آتش همگی آب شود خوش

اگرت بیند منکر برهد او ز نکیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲۴مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۲۵مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲۶همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲۷بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲۸خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲۹تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳۰هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۳۱چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.