پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲۱

تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری

همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند

همه روزی بخروشند که بیا تا تو چه داری

توی دریای مخلد که در او ماهی بی‌حد

ز سر جهل مکن رد سر انکار چه خاری

همه خاموش به ظاهر همه قلاش و مقامر

همه غایب همه حاضر همه صیاد و شکاری

همه ماهند نه ماهی همه کیخسرو و شاهی

همه چون یوسف چاهی ز تو اندر چه تاری

همه ذرات چو ذاالنون همه رقاص چو گردون

همه خاموش چو مریم همه در بانگ چو قاری

همه اجزای وجودت به تو گویند چه بودت

که همه گفت و شنودت نه ز مهر است و ز یاری

مثل نفس خزان است که در او باغ نهان است

ز درون باغ بخندد چو رسد جان بهاری

تو بر این شمع چه گردی چو از آن شهد بخوردی

تو چو پروانه چه سوزی که ز نوری نه ز ناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۲۴مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲۵مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲۶همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲۷بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲۸خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۲۹تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۳۰هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.