پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸۲

خواهم که روم زین جا پایم بگرفته‌ستی

دل را بربوده‌ستی در دل بنشسته‌ستی

سر سخرهٔ سودا شد دل بی‌سر و بی‌پا شد

زان مه که نموده‌ستی زان راز که گفته‌ستی

برپر به پر ِ روزه زین گنبد پیروزه

ای آنک در این سودا بس شب که نخفته‌ستی

چون دید که می‌سوزم گفتا که قلاوز‌م

راهیت بیاموزم کان راه نرفته‌ستی

من پیش توام حاضر گرچه پس دیواری

من خویش توام گرچه با جور تو جُفت استی

ای طالب‌ِ خوش‌جمله من راست کنم جمله

هر خواب که دیده‌ستی هر دیگ که پخته‌ستی

آن یار که گم کردی عمری است کز او فردی

بیرونْش بجُسته‌ستی در خانه نجُسته‌ستی

این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن

دست تو گرفته‌ست او هر‌جا‌که بگشته‌ستی

در جستن او با او همره شده و می‌جو

ای دوست ز پیدایی گویی که نهفته‌ستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸۴ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸۵گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸۶گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸۹نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ای پرده‌ی در پرده بنگر که چه‌ها کردی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.