پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰۲

باده بده ساقیا عشوه و بادم مده

وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده

باده از آن خم مِه پر کن و پیشم بنه

گر نگشایم گره هیچ گشادم مده

چون گذرد می ز سر گویم ای خوش پسر

باده نخواهم دگر مست فتادم مده

چاکر خنده توام کشته زنده توام

گر نه که بنده توام باده شادم مده

فتنه به شهر توام کشته قهر توام

گر نه که بهر توام هیچ مرادم مده

صدقه از آن لعل کان بخش بر این پرزیان

ور ز برای تو جان صدقه ندادم مده

از سر کین درگذر بوسه ده ای لب شکر

بر سر هر خاک سر گر ننهادم مده

هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد

صد ره از صدق و داد گر بنزادم مده

شمس حق نیک نام شد تبریزت مقام

گر نشکستم تمام هیچ تو دادم مده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ای همه منزل شده از تو ره بی‌رهه
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۷زهی لواء و علم لا اله الا الله
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۸چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۹که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱۰مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱۱دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.