پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۷

ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده

دلبری عشوه‌دهِ سرکشِ خون‌خوارش ده

تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد

غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده

چند روزی جهت تجربه بیمارش کن

با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده

ببَرَش سوی بیابان و کُن او را تشنه

یک سَقایی حَجَری سینه، سبکسارش ده

گُمرَهش کن که رَهِ راست نداند سویِ شهر

پس قَلاوز کَژِ بیهُده رفتارش ده

عالم از سرکشی آن مَه سرگشته شدند

مدتی گردش این گنبد دَوّارش ده

کو صیّادی که همی‌کرد دلِ ما را پار

زو ببَر سنگ دلی و دلِ پیرارش ده

مُنکِرِ پار شده‌ست او که مرا یاد، نَمانْد

ببَر اِنکار از او و دَمِ اِقرارش ده

گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی

که فلانی چو بیاید بَرِ ما، بارَش ده

گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد

رُو بِجو همچو خودی ابله و آچارش ده

بس کن ای ساقی و کس را چو رَهی مست مکُن

وَر کُنی مست بدین حد، رَهِ هموارش ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۹بده آن باده جانی، که چنانیم همه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۰پیش جوش عفو بی‌حد تو شاه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۱عشق بین با عاشقان آمیخته
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ای بخاری را تو جان پنداشته
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳عشق تو از بس کشش جان آمده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۴جسته‌اند دیوانگان از سلسله
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۵روز ما را دیگران را شب شده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۶قرابه‌بازِ دانا هش‌دار آبگینه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.