پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۶

صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده

غم تو به توی ما را تو به جرعه‌ای صفا ده

که غم تو خورد ما را چه خراب کرد ما را

به شراب شادی افزا غم و غصه را سزا ده

ز شراب آسمانی که خدا دهد نهانی

بنهان ز دست خصمان تو به دست آشنا ده

بنشان تو جنگ‌ها را بنواز چنگ‌ها را

ز عراق و از سپاهان تو به چنگ ما نوا ده

سر خم چو برگشایی دو هزار مست تشنه

قدح و کدو بیارند که مرا ده و مرا ده

صنما ببین خزان را بنگر برهنگان را

ز شراب همچو اطلس به برهنگان قبا ده

به نظاره جوانان بنشسته‌اند پیران

به می جوان تازه دو سه پیر را عصا ده

به صلاح دین به زاری برسی که شهریاری

ملک و شراب داری ز شراب جان عطا ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۸صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۹بده آن باده جانی، که چنانیم همه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۰پیش جوش عفو بی‌حد تو شاه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۱عشق بین با عاشقان آمیخته
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ای بخاری را تو جان پنداشته
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳عشق تو از بس کشش جان آمده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۴جسته‌اند دیوانگان از سلسله
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۵روز ما را دیگران را شب شده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.