پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۵

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه

بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش

به همان کوی وطن کن بنشین بر در روزه

بنگر دست رضا را که بهاری است خدا را

بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه

هله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان

چو رسن باز بهاری بجه از چنبر روزه

تو گلا غرقه خونی ز چه ای دلخوش و خندان

مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه

ز چه ای عاشق نانی بنگر تازه جهانی

بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۸صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷۹بده آن باده جانی، که چنانیم همه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۰پیش جوش عفو بی‌حد تو شاه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۱عشق بین با عاشقان آمیخته
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ای بخاری را تو جان پنداشته
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳عشق تو از بس کشش جان آمده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۴جسته‌اند دیوانگان از سلسله
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.