پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۳

عشق تو از بس کشش جان آمده

کشتگانت شاد و خندان آمده

جان شکرخای است لیکن از توش

شکری دیگر به دندان آمده

دوش دیدم صورت دل را چنانک

باز خوش بر دست سلطان آمده

صید کرده جان هر مشتاق را

پر پرخون سوی جانان آمده

جمله جان‌ها سوی تو آید بود

یک جوی زر جانب کان آمده

گفتمش از عاشقان این خون ز چیست

ای تو از عشاق و رندان آمده

گفت خون باشد زبان عاشقی

عشق را خون است برهان آمده

بوی مشک و بوی ریحان لطف ماست

راست گویم نور یزدان آمده

درد درد شمس تبریزی مرا

لحظه لحظه گنج درمان آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۵روز ما را دیگران را شب شده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۶قرابه‌بازِ دانا هش‌دار آبگینه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۷پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۸این جا کسی‌ست پنهان دامان من گرفته
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۰آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۱بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.