پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۶

قرابه‌بازِ دانا هش‌دار آبگینه

تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه

چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران

مجروح و خسته گردد این خود بود کمینه

وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری

بر موزه محبت افتد هزار پینه

بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شو

مگذار ناخوشی را گرد سرای سینه

نی زان شراب خاکی بل کز جهان پاکی

از دست حق رسیده بی‌واسطه قنینه

در بزمگاه وحدت یابی هر آنچ خواهی

در رزمگاه محنت که آن نه و که این نه

جانی که غم فزودی از شمس حق تبریز

نو نو طرب فزاید بی‌کهنه‌های دینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۸این جا کسی‌ست پنهان دامان من گرفته
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹۰آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹۱بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۳برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۴از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۵دیدم نگار خود را می‌گشت گرد خانه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.