پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۵

دیدم نگار خود را می‌گشت گرد خانه

برداشته ربابی می‌زد یکی ترانه

با زخمهٔ چو آتش می‌زد ترانه خوش

مست و خراب و دلکش از بادهٔ مغانه

در پردهٔ عراقی می‌زد به نام ساقی

مقصود باده بودش ساقی بُدش بهانه

ساقی ماه رویی در دست او سبویی

از گوشه‌ای درآمد بنهاد در میانه

پر کرد جام اول زان بادهٔ مُشَعَل

در آب هیچ دیدی کآتش زند زبانه

بر کف نهاده آن را از بهر دلستان را

آنگه بکرد سجده بوسید آستانه

بستد نگار از وی اندرکشید آن می

شد شعله‌ها از آن می بر روی او دوانه

می‌دید حسن خود را می‌گفت چشم بد را

نی بود و نی بیاید چون من در این زمانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹۷ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹۸آن دم که در رباید باد از رخ تو پرده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۰گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۱ای صد هزار خرمن‌ها را بسوخته
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۲باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.