پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۷

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته

وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته

صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده

صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته

یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی

من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته

از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت

هم پوست بردریده هم استخوان شکسته

دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک

وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته

ای بنده کمینت گشته چو آبگینه

بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته

در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم

زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰۰گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۱ای صد هزار خرمن‌ها را بسوخته
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۲باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۳ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵ای همه منزل شده از تو ره بی‌رهه
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۶ایا دلی چو صبا ذوق صبح‌ها دیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.