پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۴

هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه

که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه

بجز از دست فلانی مستان باده که آن می

برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه

بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی

به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه

نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی

منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه

نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد

نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه

به دهان تو چنین تیغ نهاده‌ست نهنده

مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه

که خیالات سفیهان همه دربان الهند

نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه

نگذارند غران را که درآیند به لشکر

که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه

چو ندیده‌ست نشانه نبود اسپر و تیرش

چو نخورده‌ست دوگانه نبود مرد یگانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۶صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷۸صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷۹بده آن باده جانی، که چنانیم همه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۰پیش جوش عفو بی‌حد تو شاه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۱عشق بین با عاشقان آمیخته
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ای بخاری را تو جان پنداشته
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳عشق تو از بس کشش جان آمده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.