پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶۹

چشم بگشا جان‌ها بین از بدن بگریخته

جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته

صد هزاران عقل‌ها بین جان‌ها پرداخته

صد هزاران خویشتن بی‌خویشتن بگریخته

گر گریزد صد هزاران جان و دل من فارغم

چون درآمد مست و خندان آن ز من بگریخته

صد هزاران تشنه ز استسقا بگفته ترک جان

صد هزاران بلبل آن سو از چمن بگریخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۱کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۲هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷۳مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷۴هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷۵سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷۶صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷۸صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.