پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶۸

ای به میدان‌های وحدت گوی شاهی باخته

جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته

عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت

وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته

ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی

تا در اسرار جهان تو صد جهان پرداخته

ای که طاووس بهار از عشق رویت جلوه گر

بر درخت جسم جان نالان شده چون فاخته

از برای ما تو آتش را چو گلشن داشته

وز برای ما تو دریا را چو کشتی ساخته

شمس تبریزی جهان را چون تو پر کردی ز حسن

من جهان روح را از غیر عشقت آخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۰این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۱کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷۲هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷۳مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷۴هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷۵سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷۶صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.