پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۵

سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره

دلم بردی نمی‌دانم چه آوردی دگرباره

فغان از چشم مکارت کز اول بود این کارت

که پاره پاره پیش آیی و بربایی دل پاره

برای ماه بی‌چون را کشیدی جور گردون را

مسلم گشت مجنون را که عاقل نیست این کاره

بیار آن جام پرآتش که تا ما درکشیمش خوش

به عشق روی آن مه وش برون از چرخ و استاره

بزن آتش به کشت من فکن از بام طشت من

که کار عشق این باشد که باشد عاشق آواره

اگر زخمی زنی از کین به قصد این دل مسکین

بزن که زخم بردارد چه باید کرد بیچاره

دلم شد جای اندیشه و یا دکان پرشیشه

بگو ای شمس تبریزی دلت سنگ است یا خاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹۷چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹۸زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹۹سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰۰با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰۲هشیار شدم ساقی دستار به من واده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۴هر روز پری زادی از سوی سراپرده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.