پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۸

زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه

زهی یغما که می‌آرد شه قفجاق ترکانه

دلم آهن همی‌خاید از آن لعلین لبی که او

کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه

هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بی‌چون

کجا گیرد قرار اکنون بدین افسون و افسانه

چو او طره برافشاند سوی عاشق همی‌داند

که از زنجیر جنبیدن بجنبد شور دیوانه

به عشق طره‌های او که جعد و شاخ شاخ آمد

دل من شاخ شاخ آید چو دندان در سر شانه

چه برهم گشته‌اند این دم حریفان دل از مستی

برای جانت ای مه رو سری درکن در این خانه

اگر ساقی ندادت می دلا در گل چه افتادی

وگر آن مشک نگشاد او چرا پر گشت پیمانه

خداوندا در این بیشه چه گم گشته‌ست اندیشه

تنی تن کجا ماند میان جان و جانانه

بیا ای شمس تبریزی که در رفعت سلیمانی

که از عشقت همه مرغان شدند از دام و از دانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰۰با زر غم و بی‌زر غم آخر غم با زر به
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰۲هشیار شدم ساقی دستار به من واده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۴هر روز پری زادی از سوی سراپرده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰۵کی باشد من با تو باده به گرو خورده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۷بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.