پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹۹

سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده

فسونگرم می‌خوانی حکایت‌های شوریده

به دم در چرخ می‌آری فلک‌ها را و گردون را

چه باشد پیش افسونت یکی ادراک پوسیده

گناه هر دو عالم را به یک توبه فروشویی

چرایی زلت ما را تو در انگشت پیچیده

تو را هر گوشه ایوبی به هر اطراف یعقوبی

شکسته عشق درهاشان قماش از خانه دزدیده

خرامان شو به گورستان ندایی کن بدان بستان

که خیز ای مرده کهنه برقص ای جسم ریزیده

همان دم جمله گورستان شود چون شهر آبادان

همه رقصان همه شادان قضا از جمله گردیده

گزافه این نمی‌لافم خیالی بر نمی‌بافم

که صد ره دیده‌ام این را نمی‌گویم ز نادیده

کسی کز خلق می‌گوید که من بگریختم رفتم

صدق گو گر گریبانش پس پشت است بدریده

خمش کن بشنو ای ناطق غم معشوق با عاشق

که تا طالب بود جویان بود مطلب ستیزیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰۱من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰۲هشیار شدم ساقی دستار به من واده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰۳ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰۴هر روز پری زادی از سوی سراپرده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۵کی باشد من با تو باده به گرو خورده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰۷بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰۸یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.