پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده

در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده

دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم

گلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده

گلگونه چه آراید آن خاربن بد را

آن خار فرورفته در هر جگر و گرده

با تارک گل آمد موبند فروهشته

ابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده

منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بین

خوش آید شب بازی لیک از سپس پرده

رو دست بشو از وی ای صوفی روشسته

دل را بستر از وی ای مرد سراسترده

بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید

دربند بزرگی شد می‌سوزد چون خرده

فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانان

ای از عدمی ما را در چرخ درآورده

خاموش سخن می‌ران زان خوش دم بی‌پایان

تا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰۵کی باشد من با تو باده به گرو خورده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰۶ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰۷بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰۸یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰۹من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ای غایب از این محضر از مات سلام الله
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱۱از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱۲دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.