پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰۶

ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره

تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره

ای عاشق الاهو ز استاره بگیر این خو

خورشید چو درتابد فانی شود استاره

آن‌ها که قوی دستند دست تو چرا بستند

زیرا تو کنون طفلی وین عالم گهواره

چون در سخن‌ها سفت و الارض مهادا گفت

ای میخ زمین گشته وز شهر دل آواره

ای بنده شیر تن هستی تو اسیر تن

دندان خرد بنما نعمت خور همواره

تا طفل بود سلطان دایه کندش زندان

تا شیر خورد ز ایشان نبود شه میخواره

از سنگ سبو ترسد اما چو شود چشمه

هر لحظه سبو آید تازان به سوی خاره

گوید که اگر زین پس او بشکندم شادم

جان داد مرا آبش یک باره و صد باره

گر در ره او مردم هم زنده بدو گردم

خود پاره دهم او را تا او کندم پاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰۸یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰۹من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱۰ای غایب از این محضر از مات سلام الله
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱۱از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱۲دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱۳ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱۴ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱۵دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.